محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
74
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
چنان كه گروهى معتقدند آب پانزده ذراع بالا آمد ، حال آنكه هشتاد ذراع را نيز ذكر كردهاند ، تا آنجا كه پس از فراگير شدن آب روى كرهء زمين جز نوح و همراهانش ( و در نگاه اهل تورات عوج بن عناق ) هيچ موجود زندهاى بر جاى نماند « 1 » . امّا در واقع اين روايتى متأخر بوده و در تورات نيامده است . همچنين اين نظر با ديدگاه كسانى كه به عام بودن توفان معتقدند ، در تعارض است ، چنان كه بلندى قامت عوج بن عناق - اگر كسى به اين نام وجود داشته باشد - با آنچه در صحيحين از رسول خدا ( ص ) آمده است در تعارض قرار مىگيرد ، چنان كه مىفرمايد : « انّ اللّه خلق آدم و طوله ستّون ذراعا ثمّ لم يزل الخلق ينقص حتّى الآن / خداوند متعال حضرت آدم را با قدى برابر با شصت ذراع آفريد ، آنگاه همواره از قد مردم تا به امروز كاسته مىشود » . همچنين در حديثى ديگر مىفرمايد : « لو رحم اللّه من قوم نوح أحدا ، لرحم ام الصبى / اگر خداوند كسى از قوم نوح را مىبخشود ، قطعا « امّ الصبى / مادر كودك » را مورد رحمت قرار مىداد . مفسران بر اين باورند كه توفان سراسر زمين جز كعبهء شريفه را فرو پوشاند ، چرا كه كشتى نوح چنان كه روايت مىكنند - طىّ شش ماه سراسر زمين را در نورديد و جايى باز نايستاد تا اينكه به حرم رسيد و به آنجا در نيامد و يك هفته پيرامون حرم چرخيد و خداوند خانهاى را كه آدم ( ع ) ساخته بود ( بيت المعمور و حجر الأسود ) را بر كوه ابو قبيس بالا برد . « 2 » . بنا بر رأيى ديگر خداوند متعال به جبريل فرمان داد و او كعبه را به آسمان چهارم برد و حجر الأسود را در كوه ابى قبيس پنهان كرد و همچنان آن سنگ در آنجا پنهان بود تا اينكه حضرت ابراهيم دوباره آن خانه را ساخت و آن سنگ را بر جاى خويش نهاد « 3 » . در عين حال گروهى ديگر معتقدند كه در خبرى صحيح از معصوم وارد شده كه پيش از حضرت ابراهيم خليل بيت الحرام ساخته شده است ، و رواياتى كه در آنها آمده كه آدم ( ع ) گنبدى روى آن نصب كرد و فرشتگان به او گفتند كه پيش از تو ما آن را طواف كردهايم و كشتى نوح چهل روز ( و يا يك هفته ) پيرامون آن چرخيد ، همهء اينها از روايات اسرائيلى گرفته شدهاند « 4 » . حقيقت آن است كه دربارهء پايه گذارى خانه كعبه اختلاف نظر وجود دارد ، روايتى بناى آن
--> ( 1 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 112 ؛ طبرى ، 1 / 185 ؛ واقدى ، 1 / 17 ؛ ابن اثير ، 1 / 70 . ( 2 ) . طبرى ، 1 / 185 ؛ واقدى ، 1 / 17 . ( 3 ) . ابن ثير ، همانجا . ( 4 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، 1 / 163 .